تا خودت را پیدا نکردی برنگرد ....

  • نویسنده:پوریا
  • تاریخ:جمعه بیست و یکم شهریور 1393
  • عنوان موضوع:

 

کاش یکی کفشی برایم می خرید

جاده ای به من می داد می گفت ، برو

تا خودت را پیدا نکردی برنگرد..

آنقدر می رفتم تا هیچ وقت پیدا نشم

سالها بعد می گفتند:

 

دیدیم با خدا راه می رفت


برچسب‌ها: عشق, بدون شرح, اندکی تامل

نظرات:

شرمنده...

  • نویسنده:پوریا
  • تاریخ:جمعه بیست و یکم شهریور 1393
  • عنوان موضوع:

 

عکاس: میتونم ازت یه عکس بگیرم؟

پسر:که چی بشه؟

عکاس: که مردم ببینن با چه رنجی برادرتو توی این سرما رو کولت گذاشتی

پسر: میتونی بهم کمک کنی؟

عکاس:چه کمکی؟

پسر: کمرم درد گرفته.میتونی به جا عکس گرفتن

برادرمو تا خونه سوار ماشینت کنی؟

عکاس: شرمنده عجلـــــــــه دارم...


برچسب‌ها: عشق, بدون شرح, معلمی, اندکی تامل

نظرات:

تو را به باد می دهم...

  • نویسنده:پوریا
  • تاریخ:جمعه بیست و یکم شهریور 1393
  • عنوان موضوع:

 

از موهای تو شعر می بافم

و می ریزم روی شانه ات...

حالا همین که از سطر بعدی

باد می وزد...افسوس...

همیشه

تو را به باد می دهم...


برچسب‌ها: جملات عاشقانه, شعر زیبا و ادبی, شعر و ادب

نظرات:

یـک دقیقـه بـرای خـودم ...

  • نویسنده:پوریا
  • تاریخ:جمعه بیست و یکم شهریور 1393
  • عنوان موضوع:

 

یـک دقیقـه بـرای خـودم ...

 

 

"مطمئن نبودن" ، شروعی خوب است. معنی مطمئن نبودن این است که تو در انتظار چیز تازه ای هستی. با یافتن موفقیت درونی، بهترین، آسان ترین و در واقع تنها راه لذت بردن از هر چیز دیگری را در زندگی به دست آورده ای.

گاهی مراقبت از کار ، به معنی مراقبت از خود می باشد. فکر را به درون خودتان متمرکز کنید. درون شما همانی است که تو هستی.درون یا نفس ما همان قدر با هم متفاوتند که اثر انگشتانمان. این نفس است که باید از آن مراقبت کنیم زیرا وقتی از نفس های خود به خوبی مراقبت کنیم ، سالم تر خواهیم بود و در چنین شرایطی ، بهتر کار خواهیم کرد و بیشتر قادر به کمک به دیگران خواهیم بود...

 

ادامه در ادامه مطلب...

 

http://img1.tebyan.net/big/1389/06/2274412445158220693179249182602348521081.jpg


برچسب‌ها: امید به زندگی, اندکی تامل, انگیزه

نظرات:

کاش باز هم در شلوغی حرم گم می شدم

 

 

 

 

 

کاش باز هم در شلوغی حرم گم می شدم ...
آن روزها من پسرکی بودم که بخاطر همبازی شدن با کبوتران صحن
و سرایت و آب خوردن از سقاخانه ی ‏حرمت با آن کاسه‏ های
طلایی و قشنگ‏، تو را دوست می ‏داشتم...

آنچه از تو در خیال کودکانه ‏ام تصویر بسته بود، نوازش پرهای
رنگارنگ گردگیر خادمانت بود بر روی صورتم، و عطر بهشتی
گلابی که موقع زیارت، لباس هایم را خوشبو می‏ کرد...

بر روی شانه‏ های پدرم سوار می‏شدم تا از میان سیل جمعیتی که دور
ضریح زیبایت می ‏چرخیدند، دست های کوچکم را به
شبکه‏ های ضریحت برسانم و آن را ببوسم...

بعد که پدرم یک گوشه ‏می‏ نشست و با چشمانی خیس و صدایی
بغض کرده، زیارتنامه می‏ خواند، من لی‏ لی‏ کنان
روی سنگ‏ های صحن گوهرشاد بازی می ‏کردم...

کاش باز هم در شلوغی حرم گم می شدم ...

.............::السلام علیک یا علی بن موسی الرضا::.............


نظرات:

بیمه طلایی فرهنگیان

  • نویسنده:عباس
  • تاریخ:چهارشنبه پنجم شهریور 1393
  • عنوان موضوع: اجتماعی

بیمه طلایی فرهنگیان

 

آقای کارشناس که خودت را مدیر و مسئول می دانی و حقوق آنچنانی می گیری

 

تو که می خواهی قرارداد بیمه کارکنان دولت را به مزایده بگذاری

 

دو ماه زودتر قبل از اتمام مهلت اعتبار بیمه های قبلی اقدام کن

 

الان دو ماه است بدون هیچ گونه خدماتی

 

پول حق بیمه  8 میلیون خانواده کارمند و بازنشسته فرهنگی

 

را به حساب چه کسی ریخته ای ؟؟

 

آخه برای کار کردن و حتی دزدی کردن کمی هوش و زیرکی و برنامه ریزی هم می خواهد

نمی خواهد !!!

 

 


برچسب‌ها: بیمه طلایی فرهنگیان, حق کارمند و معلم, اجتماعی

نظرات:

امید به زندگی

  • نویسنده:پوریا
  • تاریخ:چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
  • عنوان موضوع:
http://persian-star.net/1392/2/07/ElhamBakhsh11/ElhamBakhsh11_Persian-Star.org_040.jpg

 

سه نفر جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات انجام شده به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند به صورتی که دیگر امیدی به ادامه زندگی برای آنها وجود ندارد .در آینده ای نزدیک عمرشان به پایان می رسد .آنها داشتند در این باره صحبت می کردند که می خواهند باقیمانده عمرشان را چه کار کنند. 

 
نفر اول گفت :
  « من در زندگی ام همیشه مشغول کسب و تجارت بوده ام و حالا که نگاه می کنم حتی یک روز از زندگی ام را به تفریح و استراحت نپرداخته ام . اما حالا که متوجه شده ام بیش از چند روزی از عمرم باقی نمانده می خواهم تمام ثروتم را در این چند روز خرج کامجویی و لذت از دنیا کنم. 
می خواهم جاهایی بروم که یک عمر خیال رفتنش را داشتم . چیزهایی را بپوشم که دلم می خواسته اما نپوشیده ام . کارهایی انجام دهم که به علت مشغله زیاد انجام نداده ام و چیزهایی بخورم که تا به حال نخورده ام .» 
 
نفر دوم می گوید : « من نیز یک عمر درگیر تجارت بوده ام و از اطرافیانم غافل بوده ام . 
اولین کاری که می کنم اینست که می روم سراغ پدر و مادرم و آنها را به خانه ام می آورم تا این چند روز را در کنار آنها و همراه با همسر و فرزندانم سپری کنم . در این چند روز می خواهم به تمام دوستان و فامیلم سر بزنم و از بودن با آنها لذت ببرم . در این چند روز باقی مانده می خواهم نصف ثروتم را صرف کارهای خیر خواهانه و عام المنفعه بکنم . و نیمی دیگر را برای خانواده ام بگذارم تا پس از مرگ من دچار مشکلات مالی نشوند .» 
 
نفر سوم با شنیدن سخنان دو نفر اول لحظه ای ساکت ماند و اندیشید و سپس گفت : « من مثل شما هنوز نا امید نشده ام و امیدم را از زندگی از دست نداده ام . من می خواهم سالهای سال عمر کنم و از زنده بودنم لذت ببرم اولین کاری که من می خواهم انجام بدهم اینست که دکترم را عوض کنم می خواهم سراغ دکترهای با تجربه تر بروم من می خواهم زنده بمانم و زنده می مانم.

 


برچسب‌ها: امید به زندگی, اندکی تامل, انگیزه, انگیزه دانش دانش آموزان

نظرات:

اخرین مطالب

مطالب قدیمی‌تر